یکی بود و یکی نبود ؟
اونی که بود تو بودی و اونی که نبود من بودم
یکی داشت و یکی نداشت ؟
اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من بودم
یکی خواست و یکی نخواست ؟
اونی خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن را نخواست
من بودم
یکی آورد و یکی نیاورد ؟
اونی که آورد تو بودی و اونی که جز تو به هیچ کس
ایمان نیاورد من بودم
یکی برد و یکی نبرد ؟
اونی که برد تو بودی و اونی که دل به تو باخت من
بودم
یکی گفت و یکی نگفت ؟
اونی که گفت تو بودی و اونی که دوستت دارم رو به
هیچ کس جز تو نگفت من بودم
یکی موند و یکی نموند ؟
اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمی توانست
بمونه من بودم
در تمام شعرهایم از تو و عشقت سرودم
من تمام اوج ها را پر کشیدم با تو اما
حال در این کنج خلوت بی تو در قعر و فرودم
روزی همچون مهر تابان پرتو افکندی به رویم
پرتو از من بر گرفتی ماه تاریک و کبودم
گفتی یک شاهزاده هر شبی آید به خوابت
شاید آن شاهزاده در شب تو من نبودم
یاد داری که بودی غرق در رویا همیشه؟
خود شدی رویای من چون من تو را رویا نمودم
رفتی و حتی نکردی روی بر من وقت رفتن
چون که می دانی برایت من چه ها کردم چه بودم
گرچه کردی بی وفایی رفتی و با من نماندی
من فراموشت نکردم خاطراتت یادبودم
ــــــ ـــــــ
ــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــ
من زنـده بودم اما انــگار مــرده بودم
از بس که روز ها را با شب شمرده بودم
یک عمر دور و تنها ، تنها به جرم اینــــکه
او سر سپرده میخواست من دل سپرده بودم
یک عمر می شد ، آری ، در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گـــــویــــی بـه جـای خــورشـــیــــد
مـن زخــم خــورده بـودم
وقتی غروب
می شد
ــ
ـ
.
وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره
به كسي توجه نمي كنه
از كسي خجالت نمي كشه
مي باره و مي باره و
اينقدر مي باره تا آبي شه
آفتابي شه
کاش
کاش مي شد مثل آسمون بود
كاش مي شد وقتي دلت گرفت
اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي
تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای
همه مرا فراموش کردند رفتند تنها تو ماندی .....
تمها تو به صدایم گوش میدهی ....
برایت از چه بگویم؟
از بی وفایی روزگار یا از دل تنهایم ؟
تو هم خواهی رفت....
و من می مانم و دنیای تنهایی....

نمی دانم ، نمی دانم هنگامی که می رفتی صدای هق هق گریه کردنم را می شنیدی آن گاه که از رفتنت دلم به چشمانم فرمان باریدن داد
نمی دانم هنگام رفتنت به یاد نیاوردی که شاید در یک گوشه از این دنیا قلبی باشد که روزی آن را تصرف کرده بودی
نمی دانم شاید فراموش کرده بودی ، شاید فراموش کرده بودی آن غم ها را ، آن شادی ها را ، آن هیاهو را ، آن گریه ها را
شاید آن نگاه هایی را که از عشق به هم گره می خوردند فراموش کرده بودی
شاید تو عشق را فراموش کرده بودی
هنوز جای بوسه هایت را روی گونه هایم احساس می کنم
هنوزعطر نفس هایت را وقتی در آغوشم بودی آحساس می کنم
هنوز...
لحظه ی رفتنت انگار همه ی غم ها را در قلب من ریختند. انگارکشتی عشقم در ساحل تنهایی هایم لنگر انداخت
و تو رفتی و همراه با خود دل مرا بردی
مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزا یاد گرفتم
یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم
یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره
یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوستم داره
یاد گرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم
یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم
یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی خودم عاشق نباشم
بودنم را هيچ كس باور نداشت
هيچ كس كارى به كار من نداشت
بنويسيد بعد از مرگم روى سنگ
او كه خوابيدست در اين گور سرد
بودنش را هيچ كس باور نداشت
در راه دوست سر دادم و سرم شکست افسوس که دوست وفا نکرد و دلم شکست
در سینه ام غم است که غوغا می کند هان این قصه شنو که دل با تو نجوا می کند
در عاشقی حاجت به استخاره نیست در شعر و وصف یار جایی به استعاره نیست
در قبلگاه عشق جای صنای توست تا روز مرگ من رسد این دل سرای توست
در عشق و شاعری مقصود من تویی تا وصل عشق و دوست معبود من تویی
در بازی و قمار عشق من مات گشته ام روزی رسی به من که اسیر خاک گشته ام
در هر نماز و طاعتی یک آرزو کنم عاشق شوی تو دوست این آرزو کنم

دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري
داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم
و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر
چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش
گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ
بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
كدوم صدای عاشقی
لايق از تو گفتنه
چشم كدوم ستاره ای
مثل چشم تو روشنه
اونكه ترانه خوندنه
تموم احساس و صدا
ميخوام صدا كنم تو رو
تو بهترين ترانه هام
ساده ميخوام بهت بگم

دوســـــــــت دارم خـــــــيـــــــلـــــــی ز يــــــــاد

ميخوام بگم كه مثل تو
هيچكسی دنيا نمياد
چشمای آبی رنگ تو
تعنه زده به آسمون
عاشق چشم تو منم
هميشه عاشقم بمون
ارزونی چشمای تو
تموم عمر عاشقی
با تو هميشه عاشقم
من با تموم سادگی
مثل تو پاك و مهربون
دلم نديده همدمی
عزيزترين حادثه ای
تو عشق و جون و عمرمی
ساده ميخوام بهت بگم

دوســـــــــت دارم خـــــــيـــــــلـــــــی ز يــــــــاد

ميخوام بگم كه مثل تو
هيچكسی دنيا نمياد
همه میگن که گناهه...........................................عشق پاک من به چشمات☆
می گن عشق ما تباهه.........................................................دل ندم به سادگی هات
☆همه فکرشون همینه...............................................که جدا بشیم من و تو☆
نمی خوان عشقی بمونه.................................میون قلب من و تو
☆تو بگو که این دروغه..........................توی قلبت جا ندارم☆
سرت اینقدری شلوغه..........من دیگه جایی ندارم
☆حس تلخ یه حسادت.........تو چشاشون خونه کرده☆
میدونم جای سعادت ......................آرزوشون غم و درده
☆به اونا بگو گل من ................................... حس خوب عاشقی رو☆
بگو که توی دل من ......................................................کاشتی بذر رازقی رو
☆بیا ثابت کن به دنیا...................................................که هنوزم عشق زنده اس☆
بینه هرچی توی دنیا ............................................................عشق پاک ما برنده اس
☆میگن عاشقی که جرم نیست.............................................عشق یک پسر گناهه☆
میگن عشقه اون که عشق................................................. نیست هوسه فقط گناهه
☆اونا عشقو حس نکردن عشق................................... که مردو زن سرش نسیت☆
می دونی باور نکردن عشق............................... خیانتی باهاش نسیت
☆حرفاشون برام مهم نیست.............پشت تو هرچی که می گن☆
هیچی جز تو تو دلم نیست.............اینو حتی اونا می گن
☆می میرم از عشقت آخرحرف من نیست همه میگن

زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است
که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو
زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو
این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم
این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم
خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد
تنها تو را ، فقط تو را ،
با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد
میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ،
فقط تو لایق این عشق بی پایان منی
می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ،
فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی
عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ،
فقط با هم ، تنها در کنار هم
زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ،
فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو
عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ،
یک عشق ابدی و بی پایان
فقط با تو ، و به عشق تو

ولی انگار قصه هایم دیگر برایت تکراری است
نمی دانم شاید این شروعی باشد برای یک پایان
پایان قصه ای که با هزار لبخند شروع شد
وبا هزاران دانه ی اشک به پایان رسید
تو می روی ولی برای لحظه های تنهایی و دربدریم فکری کن
به تک تک ظلم های این زمانه قسم ..
تو برای منی .. من برای تو ..
ستمگر به هر ستم تو قسم ..
تو دلم آتیش زدی در فصل بارون .. نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
در دلم خواهشم هام می میرن .. با مردن هر کدوم .. جوون رو می گیرن ..
زهر جدای رو نمی خوام بخورم ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
این فصل خاطرات تو .. یاد اون حرفهای عاشقونه ..
با فراموش شدن این خاطرات ما دیگه هیچ وقت به هم نمی رسیم .. نمی خوام .. نمی خوام ..
نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم .. بدون تو ..
عشق عبادت .. عشق هست پرستش .. عشق اسم دوم خداست